جوجه را آخر پاییز میشمارند Don't count your chickens before they're hatched
خواستن توانستن است When there is a will, there is a way
نابرده رنج گنج میسر نمی شود Practice makes perfect - Wishes don't wash the dishes
مرغ همسایه غازه The grass is always greener in the other side of the fence
سوتی دادن Lay an egg
توانا بود هر که دانا بود Knowledge itself is power
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام Charity begins at home
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو When in Rome do as Romance do
با یه گل بهار نمی شه One swallow doesn't make a summer
وقت طلاست Time is money
دیوار موش داره موشم گوش داره Walls have ears
+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 17:25  توسط امین
|
A friend gives hope when life is low
A friend is a place when you have nowhere to goA friend is honest
A friend is true
A friend is precious
A friend is YOU
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 11:28  توسط امین
|
It's not an achievement 2 make 100 friends in a year, but an
achievement is to make a FRIEND for 100 years
I know I've made one, that's YOU
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 11:13  توسط امین
|
باران با استمرارش سنگ را سوراخ می کند نه با قدرتش
+ نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 16:56  توسط امین
|
هيچ پنگوئني در قطب شمال وجود ندارد.
مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.
از هر 10 نفر، يك نفر در سراسر جهان در جزيره زندگي ميكند.
خرگوشها و طوطي ها بدون نياز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببينند.
رشد دندانهاي سگ آبي هيچگاه متوقف نميگردد.
قلب والها تنها 9 بار در دقيقه ميتپد.
كانگروها قادرند 3 متر به سمت بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند.
قلب ميگو در سر آن واقع است.
داركوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه بزنند.
تمام قوهاي كشور انگليس جزو دارايي هاي ملكه انگليس ميباشند.
اختراع پيچ گوشتي پيش از پيچ صورت گرفته است
+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 21:53  توسط امین
|
+ نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 23:41  توسط امین
|
+ نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 0:59  توسط امین
|
پیرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .
عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجلهاش را پرسیدند .
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود !
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم.
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتا مرا هم نمیشناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمیداند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که میدانم او چه کسی است ...!
+ نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386ساعت 22:15  توسط امین
|
به سفارش دوستان چندتا عکس جالب براتون گذاشتم(فقط یکمی صبر داشته باشید ضرر نمیکنید):
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 28 دی1386ساعت 3:34  توسط امین
|
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست .
شما به زودی خواهید مرد
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتی از گودال بیرون آمد ، بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه
ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را
تشویق می کنند
+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 2:4  توسط امین
|